تبليغاتX
آشنایی با تمدنهای جهان باستان - سیرتحول خطوط 1

هنگامي كه بر روي پوستي كه بر آن نامه مي نوشتند

 

چنين دقتي بكار مي رفته بديهي است كه در شيوه

 

كتابت و نگارش مطالب نامه ها نيز دقت كافي مي شده

 

است .همين تشريفات است كه از دربار ساسانيان به

 

دربار خلفاي بني اميه و سپس بني عباس منتقل گرديده

 

است و نه تنها خلفا بلكه امراء سرزمين هاي اسلامي نيز

 

كه با ايرانيان در تماس مي بودند از اين شيوه پيروي مي

 

كردند حتي نوشته اند كه نخستين خليفه بني عباسي

 

خود در اين مورد دستور داده بود كه پوستهايي كه

 

گزارشات بر آن نوشته مي شود به شيوه ايرانيان با

 

زعفران زردگون گردد . اين گزارشها هر چند به

 

خوشنويسي در دوره ساسانيان صراحت ندارد اما

 

هنگامي كه در تهيه پوستي كه بر آن مي نوشتند چنين

 

دقتي بعمل مي آمد بديهي است كه در شيوه نگارش

 

گزارشات نيز مي بايستي دقت كافي انجام گيرد شاهد

 

ديگري بر اين مدعا نوشته مورخين و يافته هاي

 

باستانشناسي مربوط به مانويان است ،مي دانيم كه كتاب

 

ارژنگ ماني از نقش و خط و زيبايي بسياري بهرمند

 

بوده است نمونه هاي بدست آمده از آثار مانويان در

 

كاوشهاي تورفان گواه اين امر مي باشد.

 

كارخوشنويسي به روزگار ساسانيان بسيار محدود بود

 

زيرا همه طبقات تشكيل دهنده جامعه ساساني از نعمت

 

خواندن و نوشتن بهره مند نبودند و بجز طبقات ويژه

 

،توده مردم حق سواد آموزي نداشتند داستان معروف

 

وام خواستن انوشيروان پس از جنگ هاي ايران و روم

 

كه در شاهنامه فردوسي به تفضيل از آن سخن رفته

 

است مشهور مي باشد.(كفاشي كه مي خواسته فرزندش

 

در جرگه دبيران بيايد ). نتيجه آنكه خوشنويسي به معني

 

كامل كلمه يا به معني فراگير در ايران از رهاوردهاي

 

انديشه آزادي خواهانه اسلام است تساوي حقوق به

 

انسانها اجازه داد كه استعدادهاي خويش را آشكار

 

سازند در نتيجه دانش آموزي و سواد و خط به داخل

 

تمام طبقات نفوذ كرد و از محدودةطبقات معين خارج

 

شد و با سرعتي شگفت انگيز رو به گسترش نهاد.

 

نگاهي كوتاه به سهم ايرانيان در فرهنگ و تمدن

 

اسلام :بدون هيچ ترديدي تمام مورخين و متفكران

 

گذشته و امروز جهان ،تمدن اسلامي را كه يكي از

 

درخشانترين و انساني ترين تمدنهاي جهاني شناخته و

 

مي شناسند اين تمدن بر پاية دين مبين اسلام و به ياري

 

ملتهاي مسلمان در سه قاره آسيا و آفريقا و اروپا

 

گسترش يافت هريك از ملل در ايجاد آن سهم داشته

 

اند اما هنگامي كه منصفانه به سهم هر يك از ملل

 

مسلمان نظر كنيم در مي يابيم كه سهم ايرانيان از هر

 

ملت ديگري بيشتر بوده است خلوص نيت ايرانيان در

 

پذيرفتن دين اسلام و خدمات آنها در گسترش آن در

 

تمام شاخه هاي علوم و فنون فرهنگ و هنر سهم

 

غالب است بيشترين خدمات نظامي را در آغاز از اسلام

 

و حتي پيش از فتح ايران ،ايرانيان ساكن يمن كه به

 

آزادزادگان مشهور بودند انجام دادند و بخش عظيمي

 

از صحابه و تابعين از اين گروه بودند يراي شناخت اين

 

سهم بزرگ بيشتر مستشرقين كه در تمدن اسلام مطالعه

 

كرده اند به اين سهم معترفند مثل " ادوار براون" مي

 

نويسد:  اگر آن بخش از علوم و فنوني كه بوسيله

 

ايرانيان به ذخيره تمدن و فرهنگ اسلامي افزوده شده از

 

آن حذف گردد بهترين قسمت آن علوم از ميان مي

 

رود ايرانيان در تمام رشته هاي دانش اعم از دانش هاي

 

عقلي و نقلي پيشگامان علم در فرهنگ و تمدن اسلامند

 

بزرگترين قاريان و مفسران و محدثان و پزشكان و

 

فيزيكدانان و شيميدانان و مورخين و جغرافيدانان

 

ونويسندگان و ديگر شاخه هاي علوم چون فقه

 

ايراني اند از هفت تن قاري مشهور قران در دو قرن

 

نخست اسلام چهار تن ايراني بودند كلمه محدثين معتبر

 

در ميان فرق مختلف مسلمانان از شيعي و سني ايراني

 

هستند و بزرگترين مفسران قران چون طبري و طوسي

 

سليمان اين مهران و فخررازي و ... ايراني بودند

 

بزرگترين فلاسفه و اطباء طب اسلامي و فلسفه چون

 

شهيد بلخي و احمد بن طبيب سرخسي

 

زكرياي رازي و ابونصرفارابي و بوعلي سينا و خيام

 

غزالي و سهروردي ونصيرالدين طوسي و..همه ايراني

 

اند و حتي در صرف و نحو و لغت و عروض عربي را

 

ايرانيان تنظيم كرده و بزرگترين صوفيان در عالم اسلام

 

از ايرانيان برخاسته اند مثل حسن بصري و ادهم بلخي و

 

بايزيد بسطامي و جنيد بغدادي و منصور حلاج جمال

 

الدين بلخي و صدها جون او ،و همين وضع در مورد

 

تاريخ و جغرافيا نويسي و رياضي و منجمين صادق

 

است .براي نشان دادن نقش ايرانيان زيباتر از بيان ابن

 

خلدون كلامي نخواهيم يافت" از شگفتي هايي كه

 

قابليت دارد اين است كه بيشتر دانشوران ملت اسلام

 

خواه در علوم شرعي و چه در دانش هاي عقلي بجز در

 

موارد نادري غير عربند و اگر كساني از آنان هم يافت

 

شود كه از حيث نژاد عربند از لحاظ زبان و مهد

 

تربيت و مشايخ و استادان عجمي هستند يا اينكه ملت و

 

صاحب شريعت عربي است .

 

پيشينه خط عربي :

 

تازيان ساكن حجاز خود خطي براي نوشتن نداشتن

 

خطي كه بعد از بعث پيامبر به خط عربي مشهور شد

 

ربطي به مردم حجاز ندارد پس بنابراين براي دستيابي به

 

پاسخ اين سوال دو گونه سند است 1- نوشتها 2-

 

روايتهايي كه بوسيله نويسندگان و راويان بعد از اسلام

 

نقل شده است .نوشتها شامل سنگ نوشتها و كتيبه

 

ها و سنگ قبرها متعدد در نواحي مختلف جزيره العرب

 

بويژه در سوريه بدست آمده كه نشان مي دهد كه خط

 

عربي از آن اقتباس گرديده است در اينجا به دو سنگ

 

نوشته از اين گونه اشاره مي كنيم الف سنگ نوشته

 

النماره در محلي به همين نام در سوريه بدست آمده و

 

تاريخ نگارش آن سال 328 ميلادي است و سنگ قبري

 

است متعلق به بلقيس و سرزمين النماره در نواحي حيره

 

قرار داشته و پادشاهان آن تابع حكومت ساسانيان

 

بودند و پادشاه معروف آن بلقيس و نعمان بن منذر كه

 

معاصر بهرام گور بوده اند .

 

ب سنگ نوشته حران اين سنگ نوشته در سوريه

 

كشف شد و مربوط به  569 و 568 ميلادي برابر است

 

با سال 54 پيش از هجرت .

 

2- روايات و نوشته هاي خارجي ،ابن نديم در كتاب

 

الفهرست مي نويسد" ابن عباس مي گويد اولين كساني

 

كه خط عربي را وضع كردند سه تن از قبيله بولان

 

بودند كه در انبار سكونت داشتن اين سه نفر به گرد هم

 

درآمده و خطوط منقطع و متصل را وضع كردند و

 

نامشان ابن مرّو اسلم بن سدره و عامربن جدره

 

يا بقولي مره و سدره و جدره بودند مره صورت و

 

سدره فصل و وصل و عامر نقطه را وضع كرد" و ابن

 

نديم در جايي ديگر مي نويسد از مردم حيره پرسيده

 

 

عربي (خط)را از كه آموختي گفت از مردم انبار كه از

 

ناحيه نبطيه گرفته اند و خط نبطي خود گرفته شده از

 

خط مسند است كه خط حميريان يمن بوده است و

 

       يمني ها خط خود را از آرامي گرفته اند كه از خطوط

 

متداول در زمان هخامنشينان و اشكانيان و ساسانيان بوده

 

 

است نام خطي كه از حيره به حجاز منتقل گرديد دقيقاً

 

معلوم نيست و مردم حيره آنرا جزم مي خواندن به معني

 

جدا زيرا از خط مسندحميري جدا شده بود و

 

نويسندگان تاريخي اين خط را به خط حيري و

 

انباري ناميده اند و بعد از رواج در حجاز به حجازي

 

مشهور شده است و اعراب ساكن حجاز به روزگار

 

جاهليت به خواندن و نوشتن توجه نداشتند و بيشتر

 

محفوظات آنها سينه به سينه بود كه سمايي بوده است تا

 

جايي كه هنگام هجرت پيامبر به مدينه شماره مسلمين

 

كه خواندن و نوشتن مي دانستند از ده تن تجاوز

 

نمي كرد اسامي آنها عبارتند از زيد بن ثابت كاتب

 

وحي كه خط حجازي و عبري را مي خواند و مي

 

نوشت .

 

(در ارتباط با سابقه خطوط بايد به خط هيروگليف

 

مصري رجوع كرد . فينيقي ها تيره ايي از نژاد سامي

 

بودند و با مصريان ارتباط تجاري داشتند آنان حروف

 

را از مصريان آموختند و خطوط تصويري آنها را ساده

 

تر كردند و در مكتوبات تجاري خود بكار بردند اين

 

خط منشا خطوط اروپا گرديد .

 

      از خطوط فينيقي خط آرامي با 22 حرف ساخته شد كه

 

      حتي بر مهرها و سكه هاي هخامنشي هم حك گرديد .

 

    بنا به اعتقاد برخي خط عربي شعبه ايي از خط فينيقي است

 

از خط فينيقي كه ريشه در خط هيروگليف دارد 4 خط ديگر

 

ايجاد شد مانند :

 

 

1- خط يوناني قديم كه ريشه خطوط اروپا و خط قبطي

 

است .

 

2- خط عبري قديم كه مورد استفاده يهوديان است .

 

 

 

3- خط مسند كه منشا خط حبشي بود و بصورت چهار

 

گانه خط : ( صفوي ثمودي لحياني سبايي

 

حميري ) است .

 

4- خط آرامي كه ريشه در 6 خط دارد شامل :

 

( فارسي باستان- هندي عبري تدمري سرياني

 

نبطي ) است .

 

خط عبري بعدها به  دوبخش يعني كوفي و نسخ تقسيم

 

شد كه خط كوفي آن از خط سرياني گرفته و بنام خط

 

استرنجلو معروف است و ديگر خط نسخ حجازي يا

 

ناقص است كه از نبطي گرفته شد .