تنوع درميان تمام خطوط منحصر به فرد است اما بطور
كلي دو شاخه اساسي را براي كوفي مي توان قائل شد
شاخه غربي كه شيوه قيرواني (آندلس قرطبي و فاسي)
تونسي و الجزايري و سوداني بطور كلي شيوه غربي
خوانده مي شود(خطوط كوفي قديم دارد و كهن ترين
خط مغرب زمين است كه به سال 300 ه.ق ميرسد و
بخط قيرواني معروف است . بعد از انتقال پايتخت از
قيروان به اندلس بنام خط اندلسي يا قرطبي مرسوم
ومعروف شد . خط تونسي را چاشني خط نسخ
ميدانستند و مشابه خط مشرقي است و شيوه شرقي شامل
شيوه مصري و شامي عراقي و ايراني است خط كوفي
مشرقي با سه شيوه متفاوت بكار رفت يكي با شيوه
اصيل عربي بود كه شامل خط مكي و مدني است –
خط كوفي – بصري – شامي – مصري .

شيوه دوم شيوه ايراني است و شيوه سوم مختلط
ميباشد .

– كاشي كاري – ظروف فلزي – سنگي بكار ميرفت .


در شيوه شرقي ايرانيهاي تازه مسلمان شده نخستين
پيشگامان هنر خوشنويسي شدند زيرا اعراب نه خود به
آن علاقه داشته و نه ذوق و سليقه آنرا داشتن ابن نديم
مي نويسد :اولين كسي كه در صدر اسلام قران نوشته
در خوبي خط شهرت داشته خالدبن ابوهياج بود من
قراني را به خط او ديده ام او را نزد وليد بن عبد
الملك آورده و به نوشتن قران و شعر و اخبار گماشتند
او كسي است كه در سمت قبله مسجد پيامبر سوره
والشمس را تا آخر با طلا نوشت و گويند عمر ابن
عبدالعزيز 101-99 هجري از او خواست كه قراني به
همان گونه برايش بنويسد و او هم نوشت و
هنرنمائيهايي در آن بكار برد عمر آنرا ديد و بسيار
پسنديد اما چون دستمزد آنرا يافت آنرا مسترد كرد و
ظهور خوشنويسي نامدار بنام مالك بن دينار در نيمه
دوم سده نخست هجري نشان مي دهد كه ايرانيان در
كار خوشنويسي پيشتاز ديگر اقوام بوده اند مالك از
مشاهير تابعين و زاهدي بسيار معروف بود و نام
كامل او مالك بن دينار بن دادبهار بن دادبه بود و نوشته
اند كه او از كساني است كه قرآن كريم را كتابت مي
كرد و مزد مي گرفت و زهد و پرهيزگاري مالك در
حدي بود كه در اشعار فارسي او را نشانه و شاخص
زهد مي شناسند و سعدي در مدح او گفته است توكه
مالك دينار نيستي سعدي طريقي نيست
مگر زهد مالك دينار و سال مرگ او را به اختلاف بين
131تا126 هجري نوشته اند .
در طول قرن اول و دوم هجري بويژه در زمان حكومت
عباسيان كه ايرانيان از نظر سياسي حكومت را در دست
داشتن به تشويق برامكه خط شرقي توسعه زياد يافت و
بصره و كوفه و بغداد و خراسان از مراكز مهم
خوشنويسي شدند هنر پروري برامكه در
اين را نقش اساسي داشت و خط كوفي در فاصله سده
سوم تا پنجم در ايران به اوج زيبايي رسيد و حتي شيوه
مخصوص پديد آمد كه به شيوه ايراني مشهور شد و ابن
نديم از شيوه هاي ديگري كه نام ايراني دارد نام مي برد
مانند اصفهاني .براي شناخت دگرگوني خط در ديگر
سرزمينهاي اسلامي بايد گفت نخستين شيوه و مكتب
كتابت شيوه مكي بود و بعد از آن شيوه كتابت مدني و
بعد از فتح سرزمينهاي جديد شيوه بصري و سپس
كوفي متداول گرديد اين اقلام داراي الفباي مشترك
بودند اما نحوه كتابت بعضي داراي ويژگي هاي خاص
خودند بطور مثال در شيوه مكي و مدني الفها داراي
كجي و ميل بطرف راست است و به همين دليل آنرا
خط مايل مي خوانند و ابن نديم اين مسئله را در كتاب
خود مطرح كرده است به اين ترتيب خط وارد هر
سرزمين كه مي شد از خط محلي آن سرزمين تاثير
مي پذيرفت و چون در ايران پيشينه فرهنگ و تمدن
كهن بود اين تاثير از ديگر نقاط محسوس تر است خط
كوفي تا سده هفتم و هشتم هنوز در ايران رواج و رونق
خود را حفظ كرده بود هرچند كه در كنار آن اقلام
ديگر بطور روز افزون توسعه مي يافتند سبب دوام خط
كوفي در ايران اين بود كه 1- علاقه ايرانيها به
خوشنويسي و استعداد خط كوفي براي هنرنمايي زياد
بود و ايرانيها از اين خط در آثار هنري بهره مي گرفتند
2- براي مدت دوسه قرن نقاشي كار خود را بصورت
يك عامل تزئيني اگر نه بطور كلي بلكه بطور محدود
از دست داد بنابراين خط كوفي تزئين عامل جايگزيني
براي نقاشي شد و به همين علت بر آثار هنر قرون اوليه
خط كوفي را به عنوان عامل تزئين به وفور مي بينيم 3-
هنرمندان مسلمان ايراني از خط كوفي به سبب
باورهاي عميق مذهبي خود و براي انتقال مفاهيم مذهبي
بهر بسيار مي بردن و به همين سبب است كه تقريباً كليه
آثار چند قرن نخست اسلامي خط كوفي را به حد وفور
مي توانيم بيابيم و بر كتيبه هاي مساجد و محرابها و
اشياء فلزي و سفالي ومقابر و پارچه خط كوفي را
بعنوان تزئين مي توان يافت نتيجه آن كه خط كوفي در
طي قرون اوليه رو به گسترش گذاشت و ايرانيان
در خوشنويسي آن كوشش زياد كردند و از اين خط نه
بعنوان خط كتابت قرآن بلكه بعنوان يك عامل تزئيني
در بنا و نقش و نگار ظروف سفالي و فلزي و نقش
پارچه و در ديگر هنرها استفاده گرديد از سدةششم به
بعد اين خط رونق خود را از دست داد اما متروك
نگشت و در طول سده هاي بعد حتي در دوره معاصر
توسط خوشنويسان در كتيبه ها بكار رفته و مي رود.
اعراب كه زير لواي دين اسلام به جهان گشايي
پرداختند در آغاز فاقد آگاهي هاي لازم براي اداره
كشورهاي متصرف شده بودند براي رفع نياز نخست از
سازمانهاي اداري همان كشورها استفاده كردند بطور
مثال تشكيلات اداري ساساني در آغاز محفوظ ماند و
ديوانهاي ساساني بشيوه كهن و حتي به زمان
پهلوي براي مدتي همچنان برقرار بود به همين جهت
بسياري ار آداب و سنن ساسانس به دربارخلافاي اموي
و عباسي منتقل شد و از جمله اين آداب رسم نگارش
مكاتبات با اقلام و شيوه هاي گوناگون بود ابن نديم از
ابن مقفع نقل مي كند كه :ايرانيان هفت نوع خط
مختلف داشتن كه براي مصارف گوناگون به كار مي
بردند از جمله براي نوشتن متون ديني از خطي بنام دين
دبيره و خطي ديگر بنام ويش دبيره كه داراي 365
حرف بود و با آن اشارات و آثار
باقيافه و صداها و امثال آنرا مي نوشتند خطي ديگر بنام
گشته دبيره كه به آن نقش سكه و قراردادها و عهدنامه
ها را مي نوشتند و خطي ديگر بنام شاه دبيره كه
مخصوص مكاتبات پادشاهان بود و ساير مردم مجاز به
نوشتن آن نبودند و خطوط ديگر،رسم وجود انواع شيوه
هاي خط و به كاربردن آن براي منظورهاي ثابت از
دربار ايران به خلفاي عباسي منتقل گرديد نه تنها اين
خطوط بلكه نظام طبقاتي خط نيز به خلفا به ارث رسيد
همچنان كه در دربار ساساني شاه دبيره ويژه شاهان
بود و براي ديگران ممنوع در دربار خلفاءنيز رسم
برقرار گرديد .پيداست كه چنين رسومي رائيده فرهنگ
ايراني بود و تاثير آن و مبتكرين آن نيز ايرانيان بودند
متاسفانه آگاهي هاي ما در مورد اين دگرگوني ها و
تفسيرها در قرون نخستين اسلامي بسيار محدود است اما
شواهد موجود اين تاثيرات را آشكار مي كنند ابن نديم
مي نويسد در قرآن بني اميه اولين كسي كه كتابت نمود
قطبه بود وي اقلام چهارگانه را استخراج كرد و
يكي از اين اقلام قلم جليل بود كه پدر تمام اقلام ناميده
مي شد با آن قلم بر طومارهاي كامل از سوي خلفا به
پادشاهان نامه مي نوشتند از اين قلم دو قلم ديگر
استخراج گرديد سجلات و ديباج قلم جديد را به نسبت
آنك با آن طومارهاي سلطنتي و درباري را مي نوشتن
به قلم طومار نيز مشهور شد مبتكر اين قلم يعني قطبه از
دبيران دربار بني اميه بود و از آنجا كه اين دبيران
غالباً ايراني بودند نزديك به عقل است كه او نيز از
جمله دبيران خلفاءبوده است اين اقلام كه به اقلام
موزون بتدريج رو به كسرت نهادند و اقلام متعددي
ديگر چون قلم معاملات و قصص و ثلثين ورقاع و
نرجس و مدوركبير پديد آمد كه نام بعضي از آنها
فارسي خود را حفظ كرده است مانند طومار و
نرجس و ديباج و اين نشان دهنده تاثير ايرانيان در
پيدايش اين اقلام است مثلاً قلم جديد را بر طومارهاي
پاپيروس مي نوشتند كه ابعاد آن 148 در 18 سانتيمتر
بود به روزگار بني عباسي برامكه از مشوقين فرهنگ و
هنر بودند و خط به روزگار آنها ترقي و پيشرفت بسيار
كرد از جمله خوشنويسان مشهور عصر هارون الرشيد
مردي بود بنام خوشنام كه اقلام جليل و طومار را
در نهايت زيبايي مي نوشت و ابن نديم مي نويسد كه
الف كه خوشنام مي نوشت 45 سانتيمتر و به يك قلم
كشيده مي شد.اين خوشنويس حتي تا روزگار هارون
الرشيد هنوز نام خود را خفظ كرده بود بعد از او به
دونام فارسي ديگر بر مي خوريم كه در خوشنويسي
خطوط اسلامي شهرت بسيار دارند ان دو ابراهيم و
يوسف سگزي هستند كه ابراهيم به سال 200 و يوسف
210 در گذشتن آن دو از قلم جليل قلم تازه زسم
كردند كه بسيار دقيق و زيبا بود بطوريكه فضل بن سهل
وزير مامون آنرا پسنديد و دستور داد مكاتبات اداري از
آن پس به آن خط نوشته شود در روزگار مامون
روزگار درخشش فرهنگ و تمدن اسلامي بود
زيرا گردانندگان حكومت او يعني ايرانيان داراي
فرهنگ و مشوق فرهنگ بودند يك بررسي كوتاه نشان
مي دهد كه خط حجازي تا زماني كه در حجاز رواج
داشت خط بسيار ابتدايي و ناقص بود و ترقي آن زماني
آغاز شد كه به سرزمينهاي تحت نفوذ ايران وارد
گرديد يعني از بصره و كوفه كه ابتدا اعراب و
اعجام خط را وارد مرحله اي تازه كرد توجه به
خوشنويسي بتدريج توسط ايرانيها خط را به ترقي برد
در نتيجه اقلام مختلف پديد آمد تا جايي كه شمار اين
اقلام به چهل قلم رسيد و بيشترين بخش تفاوت در اين
اقلام درشت و ريزي حروف و كلمات به هنگام
نگارش بود بطوريكه گفتيم مثلاً الف در جليل
درشت بود و مقابل آن قلم غبار كه بسيار ريز نوشته مي
شد و كاربرد آن بيشتر براي پيامها بود كه بوسيله
كبوترهاي نامه بر حمل مي گرديد پس بناچار اين اقلام
را بايستي با قلم هاي درشت تر و ريز تر بنويسند مثلا
قلم جليل را با قلمي مي نوشتند كه قطر آن برابر با 24
موي استر بود و ديگر آنكه مدور يا مسطوح نوشتن
كلمات بود اين قواعد سبب گرديد كه شمار اقلام به
40 قلم برسد و اين مسئله مشكل تازه در كتابت پديد
آورد تنوع انواع خط و توجه بيش از حد به كار

